شنبه 21 خرداد 1390

سرباز شهید

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :خاطرات  ،

تو قلعه گنج کرمان رفتیم دیدار خانواده شهید. پدر شهید خیلی پیر بود. برامون چای آوردند. بعد از احوال پرسی و ببخشید مزاحم شدیم و این حرفا خواستم سر صحبتو باز کنم. گفتم: حاجی ما جوونیم پسر شهید شما هم جوون بود از خاطرات شهید، اخلاق شهید چیزی میگید استفاده کنیم؟

o17cpkxrgdsfjl08kxy.jpg

گفت: خاطره کجا بود! اخلاق چیه؟ 18سالش بود مجرد بود بردنش سربازی کشته شد.
نگاه کردم تو چشم رفیقام داشتم میترکیدم بزور لبامو گاز گرفتم تا خندم نگیره