شنبه 21 خرداد 1390
سرباز شهید
تو قلعه گنج کرمان رفتیم دیدار خانواده شهید. پدر شهید خیلی پیر بود. برامون چای آوردند. بعد از احوال پرسی و ببخشید مزاحم شدیم و این حرفا خواستم سر صحبتو باز کنم. گفتم: حاجی ما جوونیم پسر شهید شما هم جوون بود از خاطرات شهید، اخلاق شهید چیزی میگید استفاده کنیم؟


گفت: خاطره کجا بود! اخلاق چیه؟ 18سالش بود مجرد بود بردنش سربازی کشته شد.نگاه کردم تو چشم رفیقام داشتم میترکیدم بزور لبامو گاز گرفتم تا خندم نگیره
