تبلیغات
اردوی جهادی - پزشکان فداکار
دوشنبه 27 تیر 1390

پزشکان فداکار

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :خاطرات  ،

دلم برای گروه پزشکی میسوخت!

عمه حاج ابراهیم با گروه اومده بود و همراه حاج ابراهیم آشپزخونه رو میچرخوند.غذاش خیلی خوشمزه بود. ظهر تویتا غذا رو بار میزد و تو روستاهایی که فعالیت عمرانی و فرهنگی داشتیم پخش میکرد.

گروه پزشکی باید 3 ساعت با تویتا تو جاده کوهستانی میرفتند تا به دورافتاده ترین مناطق تو کوه های سوسن ایذه میرسیدند تا اهالی رو ویزیت کنند و از غذای گرم آشپزخونه محروم بودند. فقط صبح آمار میدادند تا حاج ابراهیم بهشون کنسرو و دوغ و نون بده ببرند. معمولا هم نصف کنسرو ها رو برمیگردوندند.

توفیقی شد به عنوان راننده پارکاب دکترا بشم چند روز. قبل از رفتن نگران این بودم که چطور باید با کنسرو سرد  و نون خشک و دوغ گرم شکممو سیر کنم.

عشایر خیلی با دکترا حال میکردند. ناهار جوجه با نون محلی و ماست چرب و دوغ خنک میخوردند. اونم هر روستا یک وعده!!!

تازه فهمیدم چرا نصف کنسروا رو برمیگردوندند.

 

n3gr1e46pn6bcxrggnpi.jpg