تبلیغات
اردوی جهادی - موتور تریل
دوشنبه 6 تیر 1390

موتور تریل

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :خاطرات  ،

صبح زود رفتیم شناسایی سر دوراب. ظهر که رسیدیم مقر گفتند یکی از خانوما حالش خرابه! پرسیدم اگر خیلی خرابه با تویتا ببریم. گفتند نه یعنی چی با وانت ولی حالش خیلی خرابه! به سید حمزه گفتم با متور خودتو برسون به جاده (6کیلومتر فاصله داشتیم ولی چون کوهستانی بود 20 دقیقه طول میکشید)یک ماشین گیر بیار از اینور هم به خداکرم گفتم زنگ بزن آمبولانس بیاد. با نگرانی منتظر اومدن امبولانس یا ماشین بودیم که از دور یک موتور اومد. سید ترکش نشسته بود. گفتم سید بازم زنجیرش در اومد ولش کردی اومدی؟ گفت: نه سرعتم زیاد بود رفت تو دره! گفتم سید پس تو چرا نرفتی؟ گفت: سرعتم زیاد بود تو پیچ موتور سر خورد من خودمو انداختم تو جاده موتور رفت تو دره! بعد از ظهر رفتیم پلاکشو در آوردیم فقط. موتور ارزش بالا کشیدن نداشت.




va2y8pwtj3dohn9jfetv.jpg9pz9fu2horyikgalsng.jpg