تبلیغات
اردوی جهادی - حمام صحرایی
یکشنبه 5 تیر 1390

حمام صحرایی

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :خاطرات  ،

علی آقا بچه سوم خونواده ایه که براشون خونه ساختیم!

زیر پلاستیک زندگی میکردند و از آب و برق محروم بودند. برادر کوچیکش هم فلج بود و اگر گروه پزشکی به شهر اعزامش نمیکرد بخاطر عفونت شدید ریه که در اثر سرمای زمستون دچارش شده بود و دیگه نمیتونست نفس بکشه، از بین میرفت.

اوایل از بچه های ما فرار میکرد. ولی بعدا خیلی باهامون رفیق شد. همیشه کنار جاده منتظر ما بود.

 

jnekls9dliz333ghjz7l.jpg0fess5edhhlhdbo1owe4.jpg

 

برای درست کردن ملات آب نیاز داشتیم و تانکر وزارت راه برامون آب آورد. مادرش از فرصت استفاده کرد و حمومش کرد.

 

p2td5s92iuhz5qjnssgf.jpg


حالا دیگه زیر پلاستیک زندگی نمیکنند. براشون حموم هم ساختیم و آب و برق کشیدیدم بدون حتی یک ریال کمک از کمیته امداد و بهزیستی.

کمک های خیرین اینقدر زیاد شد که براشون یک گله بز و گوسفند خریدیم تا دیگه آقای مقصودی که بخاطر مشکلات کلیوی و دیسک کمر نمیتونست کارگری کنه منبع درآمدی داشته باشه و آقا محمد(پسر اول) بتونه درسشو ادامه بده!