تبلیغات
اردوی جهادی - آتل مقوایی
چهارشنبه 1 تیر 1390

آتل مقوایی

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :خاطرات  ،

حسین از خر افتاده بود زمین و دستشو با مقوا بسته بودند. طفلک اصلا نمیخندید و همیشه ناله میکرد. وقتی گروه پزشکیمون رسید بردنش شهر تا دستشو گچ بگیرند. 5 روز با دست شکسته میومد پیش ما و نمیدونستیم.

اردوی جهادی روستاهای الشتر لرستان تابستان 88

jpfpusl71hewiy579db4.jpg