تبلیغات
اردوی جهادی
جمعه 6 بهمن 1391

گروه پزشکی

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،گزارش پزشکی اردوی جهادی ،

مدرسه ای که به درمانگاه تغییر کاربری داد
گروه پزشکی اردوی جهادی نوروز 90- بخش سوسن ایذه


شنبه 17 تیر 1391

هنوزم هستند

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،خاطرات  ،

هنوزم هستند کسانی که قبل از نماز صبح بیدار میشدند و دستشویی ها رو می شستند!

اردوی جهادی نوروز 91

 

مرد


جمعه 16 تیر 1391

سوز

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،خاطرات  ،

دو سه روزی هوا خیلی سرد شد بچه ها هم عموما لباس گرم نداشتند پی کنی تمام شده بود و آرماتور بندی هم گرممون نمیکرد مجبور شدیم به نوبت کنار آتش بشینیم تا کار ساخت مسجد نخوابه

اردوی جهادی نوروز 91

 

سرما


شنبه 10 تیر 1391

فداکار

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،خاطرات  ،

سلامتی بسیجیی که  قلم روی بتون گذاشته بود تا دوستش با پتک سنگین بزنه رو قلم وقتی هم که یکی از ضربه ها دستشو داغون کرد بروی خودش نیاورد و دست گذاشت رو دستش و از مسجد دور شد تا رفیقش خجالت نکشه صلوات!

قلم


شنبه 10 تیر 1391

مار در آستین

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،

مرحومه گویا مار در آستینش پرورش داده بود

شادی روح اموات صلوات

قبرستانی در دشت سوسن خوزستان - اردوی جهادی نوروز 91

 

سنگ قبر


شنبه 3 تیر 1391

سگ

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،خاطرات  ،

سگ های عشایر خیلی شجاع هستند و بر عکس سگهای روستا که با بلند کردن چوب یا دست و یا پرتاب سنگ بیخیال می شند، بیشتر تحریک شده و حمله میکنند.  فقط باید بدون عکس العمل و فرار از حوزه نگهبانیشون خارج شد. بعد از زخمی شدن یکی از برادران یزدی بخاطر کم تجربگی بیشتر حواسمون جمع بود.
 
تو حیاط مدرسه محل اسکان بودیم که صدای پارس سگ و جیغ ممتد دخترانه مطمئن شدیم یکی از دانشجویان مورد حمله قرار گرفته! بهشان گفته بودیم تنها خارج نشند. سراسیمه و نگران بیرون دویدیم. دختر بچه ای رو دیدیم که دمپاییهاش 20 متر جلوتر از پاش کنده شده بود و خاکی و باچشمانی گریان و ترسان از ترس سگ به دیوار چسبیده بود.
 
ولی نعمت


جمعه 2 تیر 1391

شاید حسادت

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،خاطرات  ،


خیلی ها وقتی از ساخت مسجد توسط دانشجویان بسیجی در منطقه محروم مطلع میشند، میگند مسجدی که شما بسازید بهش اعتباری نیست نمیشه رفت زیر سقفش. شایدم بگند حالا محکم ساختید؟ اگر اعتماد بنفس بیشتری داشته باشه میگه حالا چرا مدرسه نساختید؟

امسال بخاطر ضعیف بودن پی مجبور شدیم پی بتونی قدیمی رو تخریب کنیم و دوباره قالب بندی و بتون ریزی کنیم! اگر مسجد مهندسی نباشه بازرس پایان کار امضا نمیکنه! استانداری و  اوقاف هم نظارت دارند! ما هم کم مهندس و وفوق لسانس عمران همراهمان نیست!

بیشتر از حسادته وگرنه کسی که منطقه محروم رفته باشه میدونه مسجد کاربری مدرسه و خانه بهداشت و پایگاه بسیج و برگذاری جشن و عزا و انتخابات و.... رو هم داره

آرماتور


جمعه 2 تیر 1391

نمک گیر (6)

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،

خودش بختیاری بود و زاده و بزرگ شده مناطق محروم. در ماه مبارک رمضان و محرم و صفر هم در قالب طرح های تبلیغی حوزه علمیه به مناطق محروم زیاد رفته بود. وقتی از حوزه علمیه قم درخواست روحانی کرده بودیم فکر می کرد یکی از همان طرح هاست ولی جو جهادی و دانشجویی نمک گیرش کرد. این سومین اردو بود که بدون درخواست با ما اومد. امسال خوانواده اش هم آمده بودند.

آرماتور بندی در اردوی جهادی


پنجشنبه 25 خرداد 1391

هتل

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،

هیچ چیز ی  لذت بخش تر از حضور نیرو به تعداد بیشتر از بیل و کلنگها نیست 


استراحت


پنجشنبه 25 خرداد 1391

نماز جماعت

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،

نماز جماعت در مسجد نیم ساز!

اردوی جهادی نوروز 91

نماز در مسجد نیمه ساز


پنجشنبه 25 خرداد 1391

مستند ساز

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،خاطرات  ،

امسال گروه مستند سازی از یکی از شبکه های سیما همراهمان بود! بهر حال باهم ساختیم خدا خیرشون بده زحمت هم می کشیدند ولی اولویت آب گرم حمام با عمرانی هاست! کلا اولویت با اونهاست!

بهر حال امسال عقده گشایی کردیم از سیمای عزت خان!

مستند ساز نوروز 91


شنبه 20 خرداد 1391

نمک گیر (5)

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    

اردوی جهادی تابستان پارسال آشپز بود و نمک گیر شد.

نوروز امسال با همسر و دختر و پسرش آمد و صلواتی شد آشپز جهادی ها! فقط نمیدونم از کجا به این نتیجه رسیده بود که دلستر ها و نوشابه ها و دوغ ها و کنسرو ها باید سالم برگردند تهران! اگر نبودند نفوذی هامون در آشپزخانه و بچه هایی که مردانه باخت در قرعه کشی رو قبول کرده و ساعت 3 نصفه شب پاتک میزدند به انبار ، شاید از نظر دلستر و دوغ و کنسرو در این اردو در مضیقه بودیم!

یزیسشیز


شنبه 20 خرداد 1391

سنجاب و آفتاب پرست!

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،

 

اردوی جهادی نوروز 91

یز


شنبه 20 خرداد 1391

نمک گیر (4)

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،خاطرات  ،

سید علی سعی داشت مدرسه شبانه روزی مرکز بخش رو که ستاد اسکان مسافران نوروزی بود برای اسکان پدر و مادرش هماهنگ کنه!میخواستند مسافرت نوروز رو کنار پسر و عروسشون باشند.

محل اسکان با مدرسه مرکز بخش 40 دقیقه فاصله داشت. بهش گفتم بگو بیاند پیش ما! گفت : بابام حوصله نداره نمی تونه با ما یکجا بمونه، میترسم دو ساعت هم نتونه تحمل کنه!

قبول نکردند مرکز بخش بمونند و آمدند پیش ما! بازنشسته حلال احمر بود صبح میرفت و شب برمیگشت آخر اردو یک آمار خیلی دقیق و جامع از کل اهالی منطقه گرفت! طرح جمع آوری اطلاعات خانوار ها برای اولین بار در این اردو انجام شد.

 

54


جمعه 19 خرداد 1391

نمک گیر (3)

   نوشته شده توسط: سجاد یعقوبی    نوع مطلب :عکس ،خاطرات  ،

بچه لرستان بود ولی سربازیش خوزستان افتاده بود.

خیلی ناراحت بود که بجای رفتن به مرخصی تو تعطیلات عید فرستاده بودنش با ما منطقه محروم! ساعت های اول خیلی رفتار خشکی داشت همه رو از چشم ما میدید شاید با خودش فکر کرده بود اگر ما نبودیم الان لرستان بود. چند باری هم گوش زد کرد که فقط دو روز ماموریت دارم.

راننده کاپرا بود و چون گروه پزشکی کاپرا نیاز داشت، شد همراه پزشکها! بعد از دو روز هم صبح زود وقتی خواب بودیم رفت. با رفتن کاپرا کار گروه پزشکی عملا به روستای محل اسکان محدود شد.

چند ساعت بعد خبر آمد ابراهیم با کاپرا برگشته! علی رغم قولی که به خانوادش تو لرستان داده بود رفت و مرخصیشو لغو  و ماموریتش رو تا آخر اردو تمدید کرد. میگفت رفیق نیمه راه نیستم هم راننده بود هم آمپول زن پزشکی ها!

 

h


تعداد کل صفحات: 9 1 2 3 4 5 6 7 ...